محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

644

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

صلح آمدى كه به تهديد آمدى ، ما را به حرب همى بيم كنى ، و من پسر حربم . اميد دارم بدين حرب كه خون تو به دست من ريخته شود . شبث بن ربعى گفت : يا معاويه ، خشم مگير كه ما به صلح آمديم و بدان كه ترا به دو جهان نيكويى بود ، همه جهان ترا شناسند ، كس ترا بر على نگزيند . معاويه گفت : تا ما خون عثمان طلب نكنيم دست از حرب باز نداريم ، على اگر از خون عثمان بىگناه است چرا كشندگان عثمان را با خويش دارد . رسولان باز پيش على شدند . و معاويه دو رسول فرستاد سوى على و گفت اگر خواهى كه اين كار به سرشود و خون ريختن برخيزد ، آن مردمان كه عثمان [ را ] كشتند به من ده تا بكشم ، آنگاه كار به شورى افگنيم ميان من و تو ، و آنكه مسلمانان بينند او را امام كنند . على را خشم آمد و معاويه را دشنام داد و گفت : او كه باشد كه با من مشورت كند يا او باشد يا من . و على از صلح نوميد شد . و چون ماه محرّم بگذشت على منادى كرد كه اى مردمان ، يك ماه فرود ايستاديم و گفتيم كه مگر اين كار به نيكويى به سر آيد ، اكنون فردا حرب را بياراييد . و على همه سپاهسالارى به مالك اشتر سپرد . و سپاه عراق يازده صف بر كشيدند و تا شب حرب كردند . پس باز به لشكرگاه آمدند . و ديگر روز باز به حرب آمدند ، و على گفت هيچ گروه به حرب بيرون مشويد . و هاشم بن عتبة بن ابى وقّاص را بيرون فرستاد ، و ابو الاعور السلمى پيش او آمد با سپاه خويش ، و تا شبانگاه حرب كردند . سديگر روز همه سپاه به حرب آمدند و از سپاه على زياد بن النّضر بيرون شد و عمّار ياسر با پيادگان كوفه ، و از سپاه شام عمرو بن العاص بيرون آمد با سپاه بسيار . و حربى كردند سختتر از همه روزها . چون وقت نماز پيشين بود عمّار ياسر و پيادگان كوفه حمله [ 273 b ] بكردند و عمرو بن العاص پياده شد و حرب همى كردند سخت ، و خلقى بسيار كشته شدند . و هفتم روز سپاهسالاران بيرون آمدند و حربى كردند چنان كه اندر آن حربها چنان حرب نبود . پس على گفت : تا كى گروه گروه حرب كنيد . ديگر روز على سپاه را تعبيه كرد و صفها راست كرد و على پيش صف اندر آمد و مردمان را خطبه كرد مختصر و خلق را پند داد و بسيار آيتها از قرآن بخواند ، و